بهانه هایم را بگیر
دست هایم را
شعر هایم را
دنیا را

برای که می گویم
دست هایم
پاهایم
سست بی حال

دست هایم را بگیر
این راه که میرم
این کوچه ها
همه بن بست

نه فردایی روشن
نه حالی بر ما
چراغ ها را خاموش
خواب هایی آلوده

اشعاری سرد
پیک های ماسیده
اشتهایی کور
دست هایم را

بگیر ببر
هر آن چه
که باید و شاید
گرفت

سال هایی که گذشت
سال هایی که خواهد امد
همه را
بگیر و ببر

ببر
اری ببر